مرتضى مطهرى
34
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
اگر انسان چاه بكَند و به گنج برسد ، اين را يك امر تصادفى تلقى مىكنيم ، مىگوييم چاه كنديم تصادفاً به گنج رسيديم ؛ براى اينكه اين يك امر كلى نيست ، مخصوص اين مورد است ؛ يعنى مجموعهء يك سلسله علل و شرايط خاص ايجاب كرده كه در اينجا گنجى باشد ، و يك سلسله علل ديگر ايجاب كرده كه شما چاه بكنيد و نتيجهء ايندو اين شده كه در اينجا به گنج برسيد . ولى چنين رابطهء كلى و دائمى ميان كندن چاه و پيدا شدن گنج وجود ندارد . چون رابطهء كلى وجود ندارد ، پس ضابطه و قاعده ندارد نه اينكه علت ندارد . پس علت نداشتن يك مطلب است ، كليت نداشتن مطلب ديگر . كسانى كه مىگويند تاريخ را تصادفات به وجود آورده ، يعنى يك سلسله وقايع به وجود آورده كه آن وقايع تحت ضابطهء كلى در نمىآيد ؛ همان مثالهاى معروفى كه ذكر مىكنند . مورخى كتابى نوشته تحت عنوان بينى كلئوپاترا « 1 » كه اگر بينى او مثلًا يك ذره كوچكتر يا بزرگتر بود سرنوشت عالم جور ديگرى بود ؛ چون بينى او فلان جور بود فلان پادشاه عاشق او شد و در نتيجهء عشق ايندو به همديگر حوادثى پيدا شد و اصلًا اوضاع دنيا در اثر يكچنين امرى تغيير كرد . حال اين معنايش اين است كه اين يك امرى نيست كه تحت ضابطه دربيايد ، يك قانونى درست كنيم به نام « قانون بينى كلئوپاترا » ؛ قانون بردار نيست . اشخاصى كه قائل به تصادفند مىگويند تمام حوادث بزرگ و مهم تاريخى ، وقتى نگاه بكنيم مىبينيم يك امر جزئى [ علت آن بوده است ] ، مثل جنگ بين الملل اول كه فلان حادثهء كوچك اتفاق افتاد ، فلان وليعهد در فلان مملكت كشته شد و آن به يك قضيهء ديگر كشيد و آن به يك قضيهء ديگر ، و بعد يك جنگ بين المللى درست شد « 2 » . ديگر نمىشود از قتل آن وليعهد يك ضابطهء كلى درست كرد . پس مسئلهء تصادف غير از مسئلهء علت نداشتن است . ارزش تاريخ مسئلهء ديگر مسئلهء ارزش تاريخ است . اين هم بايد به دو مسئله تجزيه شود : يكى مسئلهء ارزش فى نفسه تاريخ - تاريخ به همان معناى سرگذشت جامعهء بشر ، و ارزش تاريخ يعنى ارزش شناخت سرگذشت جامعهء بشر - مثل اينكه مىگوييد « ارزش روان شناسى » . يك وقت انسان مىخواهد بگويد آيا تاريخ ( يعنى شناخت واقعى جريان گذشته ) ارزش دارد يا ارزش ندارد ؟ اين يك مسئله است ؛ مسئلهء ديگر مسئلهء ارزش تاريخِ ثبت شده است ، يعنى تاريخ نگارىها . اين يك مسئلهء
--> ( 1 ) ملكهء مصرى . ( 2 ) ممكن است اشخاص ديگر كه منكرند بگويند خير ، آن ظاهر قضيه و بهانه بود ، علت چيز ديگرى بود .